free-handedness معنی فارسی دست بازي بخشندگي سخاوت واژههای دیگر با معنی «دست بازي» strong suit (در بازي ورق) دست قوي. jack pot دربازي پوکر)پول ميان که بازي کردن دست رامنوط، بداشتن ....ميسازد squash tennis بازي شبيه به اسکواش در همان محوطه بين 2، نفر که امتياز فقط بوسيله سرويس کننده به، دست مي آيد و توپ و راکت فرق دارند spoof حقه بازي کردن، کلاهبرداري، مسخره roughhouse بازي يا کتککاري و غيره ي پرقيل و قال، خشونت کردن، با خشونت رفتار کردن push ball بازي که منظورازان گذراندن توپ است ازدروازه، طرف مقابل بزورتنه و دست puppet عروسک خيمه شب بازي، دست نشانده، ادم پوشالي infighter مشت بازي از نزديک، جنگ دست بيخه infighting مشت بازي از نزديک، جنگ دست بيخه blague شوخي، مسخره بازي، دست انداختن