frenetical معنی فارسی آتشي ، از جا در رفته ، ديوانه ، عصباني واژههای دیگر با معنی «آتشي» frenetic آتشي، از جا در رفته، ديوانه irascible آتشي مزاج، زود غصب، سودائي burning-glass عينک آتشي، ذره بين، عدسي محدب ياآيينه مقعر carbuncle ياقوت آتشي، لعلي که تراش محدب داشته باشد، (طب)کفگيرک firewall ديرار آتشي accompanying fire آتش همراه (توپخانه)، آتشي که، پياده نظام در زير آن پيشروي مي کند rile خشمگين کردن، از جا در بردن، آتشي کردن ignescent جرقه زن، جرقه فشان، آتشي شونده pepper box فلفل دان، فلفل پاش، آدم آتشي مزاج irate خشمکين، خشمناک، غضبناک