freshener
معنی فارسی
تازه کردن خنک کردن شيرين کردن تازه شدن نيرودادن
تعریف انگلیسی
noun
- anything that freshens
تازه کردن خنک کردن شيرين کردن تازه شدن نيرودادن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن