fripperies معنی فارسی خرده ريز خرت پرت چيزکم بها مخلفات تظاهربيهوده ژنده واژههای دیگر با معنی «خرده ريز» frippery خرده ريز، خرت، پرت trumperies خرده ريز، سخن مهمل، زرق و برق دار trumpery خرده ريز، سخن مهمل، زرق و برق دار gimcrackery خرده ريز، کم بها bric-a-brac خرده ريز صنعتي jumble-shop دکاني که خرده ريز و کالاي، گوناگون ارزان و نيمدار درآن، ميفروشند tinker's dam چيز بي ارزش، خرده ريز. tinker's damn چيز بي ارزش، خرده ريز. snippet چيز کوچک، ريز، خرده ريز pedlary دوره گردي، دست فروشي، خرده ريز