friz معنی فارسی فر پيچ مو شکن جعد موي فرخورده واژههای دیگر با معنی «فر» frizz فر، پيچ مو، شکن frizzily فر، پيچ مو، شکن frizziness فر، پيچ مو، شکن cookstove فر، دستگاه خوراکپزي، خوراکپز incuse فر رفته، نقش بسته، فرو رفتگي garge گاراژ (فر)، توقفگاه (بر) marcel گيسو را فر زدن، فر گيسو.، فر موجدار waffle iron فر يا قالب کله پزي. marcelwave يکجور فر يا موج که بمو ميدهند Coly-mycin نام تجارتي فر آورده کليستيمتات