دیکشنری فارسی

frizz

معنی فارسی

فر پيچ مو شکن کعد موي فرخوده

تعریف انگلیسی

verb
  1. the condition of being formed into small tight curls “her hair was in a frizz”
  2. curl tightly “crimp hair” “Somebody ----s something” “They frizz their hair”

واژه‌های دیگر با معنی «فر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن