frown
معنی فارسی
اخم کردن ، ترشرويي کردن ، با اخم ساکت کردن ،
اخم ، ترشرويي
معنی کامل و مثالها
/froun/vi., vt., n.
● اخم کردن، ابرو در هم کشیدن، سگرمه در هم کشیدن، عبوس شدن، (با: on یا upon) با اخم نگاه کردن (به)، (مجازی) با بی میلی نگاه کردن به، ناچیز پنداشتن، از سر سیری (به چیزی) نگاه کردن، ناپسند شمردن، ناخشنودی نشان دادن
when she saw us, she frowned
وقتی ما را دید اخم کرد.
he raised his hand and frowned at his watch
دست خود را بالا آورد و با اخم به ساعتش نگاه کرد.
the natives frowned upon the way we dressed
بومیان از طرز لباس پوشیدن ما خوششان نمیآمد.
ten thousand dollars a month is nothing to frown at
ده هزار دلار در ماه پولی نیست که بتوان از آن چشم پوشی کرد.
● اخم
an old man with a perpetual frown
پیرمردی با اخم همیشگی
when he saw me, his frown became deeper
وقتی مرا دید اخم او ژرفتر شد.
● ناخشنودی، عبوسی، ترشرویی
* frown upon (or on)
ناپسند شمردن، ناخشنودی نشان دادن، مذموم شمردن
gambling is frowned upon in this country
در این کشور قمار را بد میدانند.
مترادفها
I. verb neuter
Scowl, look stern.
II. noun
Scowl, stern look.