دیکشنری فارسی

sulk

معنی فارسی

قهر اخم ترشرويي بد اخمي عبوسي قهر کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/sulk/vi., n.

اخم کردن، عبوس بودن، اخمو بودن، بق کردن، عنق بودن، اوقات تلخی کردن

he has been sulking for hours about having failed the exam

او ساعت‌ها است که‌به‌خاطر رد شدن در امتحان خلقش توهم رفته است.

اخم، بدخلقی، بدعنقی

آدم عبوس، آدم بد خلق، اوقات تلخ (the sulks هم می‌گویند)

مترادف‌ها

verb neuter
Be sullen, be sulky, be out of humor.

واژه‌های دیگر با معنی «قهر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن