دیکشنری فارسی

fruiting

US'fru:tıŋ

معنی فارسی

ميوه سود ثمر نتيجه ميوه دادن باردارکردن بردادن بار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. capable of bearing fruit

واژه‌های دیگر با معنی «ميوه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن