fruity
UKfruːtiː
US'fru:tı
معنی فارسی
ميوه اي انگورمزه
معنی کامل و مثالها
/frōōt´ē/adj.
● (از نظر مزه و بو) میوه مانند، میوه سان، (شراب) با طعم میوه، میوه مزه
fruity wine
شرابی که طعم میوه دارد
● (صدا) قوی و گیرا، پر جوهر
Ghamer Almolook Vaziri's fruity voice
صدای پر طنین قمرالملوک وزیری
● جالب، پر آب و رنگ، گیرا، ربایا، دلربا
● (خودمانی) خل وضع، غیر عادی، آدم ناجور
● (خودمانی- تحقیر آمیز) وابسته به همجنس بازی
تعریف انگلیسی
adjective
- tasting or smelling richly of or as of fruit
- informal or slang terms for mentally irregular “it used to drive my husband balmy”