دیکشنری فارسی

fury

UKfjeəriː US'fjuərı

معنی فارسی

خشم خشم زياد ازجادر رفتگي ديوانگي سختي شدت

معنی کامل و مثال‌ها

/fyoor´ē/n., pl.

(از "anger" شدیدتر) خشم زیاد، خشم جنون آمیز، غضب وحشیانه

he threw the glass at me in fury

با خشم شدید لیوان را به طرفم پرت کرد.

nothing could abate his fury

هیچ چیز عصبانیت او را فرو نمی‌نشاند.

خشمگینی، حالت خشم، خشم زدگی، حمله‌ی عصبی توام با غضب شدید

he is in one of his furies again

دوباره بشدت خشمگین شده است.

to fly into a fit of fury

بشدت از کوره در رفتن

(باد و توفان و غیره) ویرانگری، خشونت شدید، شدت و حدت

this year, too, nature's fury was unleashed on the people of Bangladesh

امسال هم خشم طبیعت، دامنگیر مردم بنگلادش شد.

the fury of the wind

شدت باد

(شخص به ویژه زن) خشن، کینه‌توز، پر کین، انتقام جو، کینه جو F ) - 5 بزرگ - اسطوره‌ی یونان و روم) فیوری (رجوع شود به: -6 (Furies (قدیمی) خلسه‌ی جنون آمیز

* in a fury

با نهایت خشم، با غیظ و اعراض

* like fury

(عامیانه) دیوانه وار، به شدت تمام

it rained like fury

مثل سیل باران می‌آمد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a feeling of intense anger “hell hath no fury like a woman scorned” “his face turned red with rage”
  2. the property of being wild or turbulent “the storm's violence”
  3. state of violent mental agitation

مترادف‌ها

noun
1. Rage, frenzy, madness, furor, storm of anger.
2. Impetuosity, vehemence, fierceness, turbulence, headlong rush.
3. Goddess of Vengeance, avenging deity.
4. Vixen, virago, hag, shrew, termagant, beldam, Xantippe, turbulent woman.

واژه‌های دیگر با معنی «خشم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن