gamed معنی فارسی بازي بازي شرطي سرگرمي نقشه پيشه بازي کردن قمارکردن دلدار لنگ واژههای دیگر با معنی «بازي» game بازي، بازي شرطي، سرگرمي openness بازي، گشودگي، گشادگي falconine بازي، بازمانند، قوش وار dalliance بازي، طفره، وقت گذراني jeu بازي partie بازي performing بازي گر، بازي دربيار، نمايش دهنده playgame بازي چه، چيز دروغي watermanship اب بازي، قايقراني. dibasic دو بازي، دو عاملي