دیکشنری فارسی

garniture

UKgɑːnitʃər

معنی فارسی

پيرايه ارايش متعلقات لوازم

معنی کامل و مثال‌ها

/gär´ni chǝr/n.

● تزیین، آرایش، مخلفات، بشقاب‌آرا

مترادف‌ها

noun
Embellishments, decorations, ornaments, adornments, furniture, ornamental appendages, setting off.

واژه‌های دیگر با معنی «پيرايه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن