garrison
UKgærisn
US'gerısən
معنی فارسی
پادگان ساخلو پادگان نشين کردن داراي استحکامات کردن
معنی کامل و مثالها
/gar´ǝ sǝn/n., vt.
● پادگان، ساخلو، دژ، استحکامات، قرارگاه
● سربازان درون دژ یا پایگاه
the whole garrison surrendered
همهی نفرات پادگان تسلیم شدند.
● در دژ مستقر کردن، اشغال نظامی کردن، در پادگان به خدمت واداشتن
to garrison a soldier
سربازی را در پادگان به خدمت گماشتن
● محصور کردن
garrison cap
(ارتش) کلاه خدمت (که نرم است و میتوان آن را در جیب فرو برد)، کلاه پارچهای
تعریف انگلیسی
verb
- a fortified military post where troops are stationed
- the troops who maintain and guard a fortified place “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”