دیکشنری فارسی

garrison

UKgærisn US'gerısən

معنی فارسی

پادگان ساخلو پادگان نشين کردن داراي استحکامات کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/gar´ǝ sǝn/n., vt.

پادگان، ساخلو، دژ، استحکامات، قرارگاه

سربازان درون دژ یا پایگاه

the whole garrison surrendered

همه‌ی نفرات پادگان تسلیم شدند.

در دژ مستقر کردن، اشغال نظامی کردن، در پادگان به خدمت واداشتن

to garrison a soldier

سربازی را در پادگان به خدمت گماشتن

محصور کردن

garrison cap

(ارتش) کلاه خدمت (که نرم است و می‌توان آن را در جیب فرو برد)، کلاه پارچه‌ای

تعریف انگلیسی

verb
  1. a fortified military post where troops are stationed
  2. the troops who maintain and guard a fortified place “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «پادگان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن