دیکشنری فارسی

gasp

USgæsp

معنی فارسی

نفس نفس زدن ، بادهان بازدم دادن ،

بريده بريده نفس کشيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/gasp/vi., vt., n.

● بریده بریده نفس کشیدن، به زحمت تنفس کردن، به خفقان افتادن

an old man gasping for breath

پیرمردی که به زحمت نفس می‌کشید

he gasped as he stepped into that icy water

تا وارد آن آب سرد شد نفسش بند آمد.

● تنفس منقطع، حالت خفقان، نفس تنگی

● (با نفس بریده) حرف زدن، نفس نفس زنان گفتن

the fugitive gasped out his name

فراری با نفس بریده نام خود را گفت.

* at the last gasp

در دم واپسین، در دم آخر، قبل از مرگ

تعریف انگلیسی

verb
  1. a short labored intake of breath with the mouth open “she gave a gasp and fainted”
  2. breathe noisily, as when one is exhausted “The runners reached the finish line, panting heavily” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb neuter
Pant, puff, blow, labor for breath, breathe convulsively.

واژه‌های دیگر با معنی «نفس نفس زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن