gassier معنی فارسی گازدار گازمانند پوک پوچ پرباد واژههای دیگر با معنی «گازدار» gassiest گازدار، گازمانند، پوک gassy گازدار، گازمانند، پوک seltzer آب معدني گازدار، ليموناد، آبميوه ي گازدار gasogene الت ساختن اب گازدار gazogene الت ساختن اب گازدار gas filled پر گاز، گازدار، گازي aerated bread نانيکه مصنوعابوسيله گازدرامده باشد، نان گازدار gas impregnated cable کابل گازي، کابل گازدار aerate هوا دادن، در تحت تاثير هوا درآوردن، گازدار کردن gaseous گازي، بخاري، لطيف