دیکشنری فارسی

gel

USdʒel

معنی فارسی

منجمد شدن بستن

معنی کامل و مثال‌ها

/jel/n., vi.

● ژل، ژله، ژلاتین (ماده ژلاتینی که در اثر سرد شدن و سفت شدن محلول لزج و ژلاتین‌دار حاصل می‌شود)

● تبدیل به ژلاتین شدن، ژله شدن (jellify هم می‌گویند)

gel strength

قدرت بندش، چسبندگی

تعریف انگلیسی

verb
  1. a colloid in a more solid form than a sol
  2. a thin translucent membrane used over stage lights for color effects
  3. become a gel “The solid, when heated, gelled” “Something ----s”
  4. apply a styling gel to “she mousses her hair” “Somebody ----s something” “They gel their hair”

واژه‌های دیگر با معنی «منجمد شدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن