geminal معنی فارسی دوقلو واژههای دیگر با معنی «دوقلو» twinned دوقلو، همزاد، جفت twinning دوقلو زايي، همزاد آوري، زوج سازي gem-diol ديول دوقلو twinborn دوقلو بدنيا امده . split cameras دوربينهاي زوجي، دوربينهاي دوقلو accrete باهم نمو کردن، افزوده شدن، بهم افزودن