دیکشنری فارسی

twinned

معنی فارسی

دوقلو همزاد جفت جفت شده مزوج داراي بلور دوقلو

معنی کامل و مثال‌ها

/twind/adj.

● دوقلو، همزاد

● جفت، جفت شده، مزوج

● دارای بلور دوقلو

ریشه و کاربرد

ریشه

Past tense of the verb 'twin'.

مثال

  • The two schools are twinned.
  • The cities have twinned to promote cultural exchange.
  • She twinned her outfit with her sister's.

ترکیب‌های رایج

twinned cities twinned projects twinned efforts

تعریف انگلیسی

adjective
  1. being two identical

مترادف‌ها

adjective
1. Twin, born at the same birth.
2. Paired.

واژه‌های دیگر با معنی «دوقلو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن