دیکشنری فارسی

germinal

UKdʒəːminl

معنی فارسی

نطفه اي ، تخمي ، جرثومه اي ،

وابسته به نمودر رشد ، جوانه زننده

معنی کامل و مثال‌ها

/ju_r´mǝ nǝl/adj.

● جرم مانند، نطفه‌ای، تخمی، جرثومه‌ای، جوانه‌زا، زایا

● بدوی، نوپا، تژه، در مرحله‌ی اولیه‌ی رشد جنینی

● یاخته‌زا، زایشی، زایگونه‌ای، خلاقه

very soon his poetry reached the germinal stage

شعر او خیلی زود به مرحله‌ی خلاقه رسید.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. containing seeds of later development “seminal ideas of one discipline can influence the growth of another”
noun
  1. seventh month of the Revolutionary calendar (March and April); the month of buds

واژه‌های دیگر با معنی «نطفه اي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن