germinal
UKdʒəːminl
معنی فارسی
نطفه اي ، تخمي ، جرثومه اي ،
وابسته به نمودر رشد ، جوانه زننده
معنی کامل و مثالها
/ju_r´mǝ nǝl/adj.
● جرم مانند، نطفهای، تخمی، جرثومهای، جوانهزا، زایا
● بدوی، نوپا، تژه، در مرحلهی اولیهی رشد جنینی
● یاختهزا، زایشی، زایگونهای، خلاقه
very soon his poetry reached the germinal stage
شعر او خیلی زود به مرحلهی خلاقه رسید.