gig-lamps معنی فارسی تماشا منظره نمايش عينک عينک شاخدار واژههای دیگر با معنی «تماشا» spectacle تماشا، منظره، نمايش sightseeing تماشا، ديدن مناظر lionize تماشا کردن، بتماشا بردن، شهرت دادن sight seeing ديدار مناظر جالب (شهر وغيره)، تماشا. window shopper کسي که فقط از پشت ويترين کالاهاي عرضه، شده را تماشا ميکند. pageant نمايش، منظره، جلوه showcase ويترين، جعبه اينه، درويترين نمايش دادن. sight بينايي، بينش، باصره