gippo معنی فارسی ابگوشت خورش واژههای دیگر با معنی «ابگوشت» bouillon ابگوشت. soupy شبيه ابگوشت، ابکي.، غليظ و مرطوب chowder نوعي ابگوشت. gravy soup ابگوشت تنقاب gumbo ابگوشت باميه madrilene ابگوشت غليظ گوجه فرنگي. borscht نوعي ابگوشت سبزي دار روسي. bisk ابگوشت يا اشي که ازگوشت پرنده وميگو، ماهي وغيره درست ميکنند slipslop خوراک ابکي، ابگوشت پراب، اب زيپو consomme اب گوشت تنگاب، ابگوشت غليظ.