give brith to معنی فارسی آفريدن بوجود آوردن واژههای دیگر با معنی «آفريدن» create آفريدن - خلق کردن - ايجادکردن - توليد کردن، - برقرارکردن - گماشتن parented آفريدن - خلق کردن - ايجادکردن - توليد کردن، - برقرارکردن - گماشتن praise ستايش، تمجيد، تعريف