glass eyed معنی فارسی کور بي حالت. واژههای دیگر با معنی «کور» blind کور، نابينا، تاريک sightlessness کور، نابينا، تاريک solid dam سد کور، سد بي دررو purblind نيم کور، تارچشم، نيم کور کردن sand blind نبم کور، تار چشم، کند کودن color blind رنگ کور، فاقد حساسيت نسبت برنگ. colorblind رنگ کور، کور رنگ، بيتعصب snow blindness برف کور، برف کوري. night eyed روز کور، شب بين blind rivet پرچ کور