دیکشنری فارسی

glittery

US'glıtərı

معنی فارسی

برق زننده درخشنده براق باتلئلو

معنی کامل و مثال‌ها

/glit´ǝr ē/adj.

درخشان، تابناک، براق، پر زرق و برق، نورانی و چشمگیر، پر جلوه

واژه‌های دیگر با معنی «برق زننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن