دیکشنری فارسی

radiant

UKreidiənt US'reıdıənt

معنی فارسی

تابان تابنده درخشنده درخشان پرتوافگن شعاع گستر برق زننده

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝnt/adj., n.

درخشان، درخشنده، تابنده، پرشید، پرنور، نورانی، تابناک، فروزان، رخشنده، رخشا

a radiant morning

بامداد درخشان

the radiant lights of the city

چراغ‌های پر نور شهر

شاد و خرم، پر طراوت

a radiant smile

لبخند تابناک

پرتاوی، شعاعی

radiant energy

انرژی پرتاوی

منبع نور

(نجوم) منبع شهاب‌ها، شهاب چشمه، شهابزا

تابشی

مترادف‌ها

adjective
1. Beaming, shining, brilliant, splendid, resplendent, effulgent, sparkling, lustrous, glittering, luminous, glorious.
2. (Botany) Radiate.

واژه‌های دیگر با معنی «تابان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن