relucent
معنی فارسی
تابان درخشان درخشنده جلوه گر بسيار خوب
معنی کامل و مثالها
/ri lōō´sǝnt/adj.
● نورانی، درخشان
● منعکس کنندهی نور، بازتاب، نورتاب
مترادفها
adjective
1. Shining, luminous, lucent, bright, glittering, resplendent.
2. Bright, shining, eminent.