دیکشنری فارسی

relucent

معنی فارسی

تابان درخشان درخشنده جلوه گر بسيار خوب

معنی کامل و مثال‌ها

/ri lōō´sǝnt/adj.

نورانی، درخشان

منعکس کننده‌ی نور، بازتاب، نورتاب

مترادف‌ها

adjective
1. Shining, luminous, lucent, bright, glittering, resplendent.
2. Bright, shining, eminent.

واژه‌های دیگر با معنی «تابان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن