gloze
معنی فارسی
مداهنه کردن چرب زباني کردن پرده پوشي کردن تخفيف دادن
معنی کامل و مثالها
/glōz/n., vt., vi.
● (در اصل) تفسیر نوشتن، حواشی نوشتن، فهرست واژههای دشوار بر متنی نوشتن
● (نادر) توجیه کردن، عیب پوشی کردن
● حرف یا عمل عاری از صمیمیت، شیله پیله
● (مهجور) چاپلوسی کردن
● تملق گویی
مترادفها
I. verb neuter
1. Flatter, cajole, wheedle, fawn, cringe.
2. Explain, expound, comment, gloss, make glosses.
II. verb active
Gloss over, put a specious face upon, extenuate, palliate, cover up.
III. noun
1. Specious show, gloss, plausible covering.
2. Flattery, cajolery, wheedling, adulation.