دیکشنری فارسی

gloze

معنی فارسی

مداهنه کردن چرب زباني کردن پرده پوشي کردن تخفيف دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/glōz/n., vt., vi.

(در اصل) تفسیر نوشتن، حواشی نوشتن، فهرست واژه‌های دشوار بر متنی نوشتن

(نادر) توجیه کردن، عیب پوشی کردن

حرف یا عمل عاری از صمیمیت، شیله پیله

(مهجور) چاپلوسی کردن

تملق گویی

مترادف‌ها

I. verb neuter
1. Flatter, cajole, wheedle, fawn, cringe.
2. Explain, expound, comment, gloss, make glosses.
II. verb active
Gloss over, put a specious face upon, extenuate, palliate, cover up.
III. noun
1. Specious show, gloss, plausible covering.
2. Flattery, cajolery, wheedling, adulation.

واژه‌های دیگر با معنی «مداهنه کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن