go adrift معنی فارسی رها شدن ول شدن (دريايي) واژههای دیگر با معنی «رها شدن» unfetter از قيد رها شدن، از زنجيرازاد شدن. unbend باز کردن، رها کردن، شل کردن unbent باز کردن، رها کردن، شل کردن uncouple جدا کردن، رها کردن، از قلا ده باز کردن untruss رها کردن، در آوردن، لباس در آوردن