دیکشنری فارسی

uncouple

معنی فارسی

جدا کردن ، رها کردن ، از قلا ده باز کردن ،

از حالت زوجي خارج کردن ، باز شدن.

معنی کامل و مثال‌ها

/-kup´ǝl/vt., vi.

(سگ‌های سورتمه و غیره را که دو تا دو تا به هم بسته شده‌اند) باز کردن

(هر چیز جفت شده را) جدا کردن، تاق کردن، ناجفت کردن، رها کردن

شل شدن، از هم جدا شدن، تک شدن، از هم باز شدن

واژه‌های دیگر با معنی «جدا کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن