uncouple
معنی فارسی
جدا کردن ، رها کردن ، از قلا ده باز کردن ،
از حالت زوجي خارج کردن ، باز شدن.
معنی کامل و مثالها
/-kup´ǝl/vt., vi.
● (سگهای سورتمه و غیره را که دو تا دو تا به هم بسته شدهاند) باز کردن
● (هر چیز جفت شده را) جدا کردن، تاق کردن، ناجفت کردن، رها کردن
● شل شدن، از هم جدا شدن، تک شدن، از هم باز شدن