دیکشنری فارسی

uncouple

معنی فارسی

جدا کردن ، رها کردن ، از قلا ده باز کردن ،

از حالت زوجي خارج کردن ، باز شدن.

معنی کامل و مثال‌ها

/-kup´ǝl/vt., vi.

● (سگ‌های سورتمه و غیره را که دو تا دو تا به هم بسته شده‌اند) باز کردن

● (هر چیز جفت شده را) جدا کردن، تاق کردن، ناجفت کردن، رها کردن

● شل شدن، از هم جدا شدن، تک شدن، از هم باز شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. disconnect or separate “uncouple the hounds” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «جدا کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن