دیکشنری فارسی

isolate

US'aısə'leıt

معنی فارسی

جدا کردن مجزاکردن سوا کردن در قرنطيه نگاهداشتن منفردکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ī´sǝ lāt´; is´ǝ-; -lit/n., adj.,vt.

منزوی کردن، (از دیگران) جدا کردن، گوشه‌گیر کردن، کناره‌گیر کردن، با خویش کردن، تک افتاده کردن، تنها کردن، دورافتاده کردن

the flood has isolated several villages

سیل چندین دهکده را منزوی کرده است.

to isolate a child with an infectious disease

بچه‌ای را که دچار بیماری عفونی شده است از دیگران جدا کردن

the leftists were increasingly isolated

چپ گرایان به طور فزاینده‌ای منزوی می‌شدند.

(شیمی: عنصری را از سایر بخش‌های ترکیب جدا کردن و به صورت خالص درآوردن - زیست‌شناسی: میکروب و غیره را کشت کردن به طوری که کاملا خالص بماند) جدا سازی کردن، جدا کردن

isolated double bond

پیوند دو گانه‌ی مجزا

isolated ion

یون منزوی

تک افتاده، یکه شده، تک و تنها

an isolate pawn in a chess game

(سرباز) پیاده‌ی تک افتاده در بازی شطرنج

هر چیز جدا شده یا تک افتاده، چیز منزوی یا تجزیه شده

(روان شناسی - جامعه شناسی) آدم تک افتاده

* isolated, adj.

منزوی، دورافتاده، گوشه‌گیر، کناره‌گیر، باخویش، تک افتاده، جدا شده، پرت

an isolated farmhouse

خانه‌ی روستایی تک افتاده

an isolated place

جای پرت

تعریف انگلیسی

verb
  1. place or set apart “They isolated the political prisoners from the other inmates” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “Something ----s something”
  2. obtain in pure form “The chemist managed to isolate the compound” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  3. set apart from others “The dentist sequesters the tooth he is working on” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  4. separate (experiences) from the emotions relating to them “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
Separate, dissociate, detach, insulate, segregate, place by itself, set apart.

واژه‌های دیگر با معنی «جدا کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن