دیکشنری فارسی

go between

UKgoubitwiːn

معنی فارسی

رابط ميانجي واسطه دلال دلال محبت واسطه .

مترادف‌ها

noun
Agent, broker, factor, intermediary, middle man, daysman.

واژه‌های دیگر با معنی «رابط»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن