internuncial معنی فارسی رابط واژههای دیگر با معنی «رابط» go between رابط، ميانجي، واسطه copulative رابط، ارتباط دهنده، وصل کننده marabout رابط، ربيط wiring connector رابط edge connector رابط لبه lead-in wire سيم رابط push rod ميل رابط serial interface رابط سري connecting rod ميله رابط، رام، ميله اتصال box connector رابط جعبه