دیکشنری فارسی

graceful

UKgreisfəl US'greısfəl

معنی فارسی

زيبا خوش اندام رعنا خوش پيکر باوقار

معنی کامل و مثال‌ها

/grās´fǝl/adj.

رعنا، موزون، زیبنده، با وقار، زیبا، دلربا، پر موهبت، پر لطف، طناز، خوش ترکیب، خوش‌ریخت

Sa'di's graceful style

سبک موزون سعدی

a very graceful woman

زنی بسیار رعنا

باظرافت، مودبانه

موقر، متین، باوقار

دلپذیر، خوشایند

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characterized by beauty of movement, style, form, or execution
  2. suggesting taste, ease, and wealth

مترادف‌ها

adjective
1. Elegant, comely, becoming, beautiful, full of grace.
2. Easy, natural, unlabored, flowing, rounded.

واژه‌های دیگر با معنی «زيبا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن