دیکشنری فارسی

granular

UKgrænjulər US'grænjələ

معنی فارسی

دانه دانه دان دان جودانه اي

معنی کامل و مثال‌ها

/gran´yōō lǝr, -yǝ-/adj.

● شامل دانه یا حبه، دانه‌دار

● دانه مانند، حبه مانند، دانه‌ای

● دارای رویه‌ی زبر، سنباده مانند، دانه‌دانه، ریگناک

تعریف انگلیسی

adjective
  1. composed of or covered with particles resembling meal in texture or consistency “granular sugar” “the photographs were grainy and indistinct” “it left a mealy residue”
  2. having a granular structure like that of chondrites

واژه‌های دیگر با معنی «دانه دانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن