granulized معنی فارسی دانه دانه کردن دان دان کردن ريز کردن بالا آوردن ريز شدن واژههای دیگر با معنی «دانه دانه کردن» granulate دانه دانه کردن، دان دان کردن، ريز کردن paricle-size analysis دانه بندي کردن corn غله - دانه - ذرت - نمک سود کردن - درآب نمک، خواباندن grain دانه، حب، حبوبات graininess دانه، حب، حبوبات iotas دانه، حب، حبوبات modicums دانه، حب، حبوبات tittles دانه، حب، حبوبات whits دانه، حب، حبوبات tinct. = tincture، تنتور، محلول الکلي يا هيدروالکلي که از يک داروي