grimy
UKgraimiː
US'graımı
معنی فارسی
دوده اي سياه چرک کثيف
معنی کامل و مثالها
/grīm´ē/adj.
● چرکین، سیاه و کثیف، دود زده، خلیش دار، خلیشی
مترادفها
adjective
Foul, begrimed, defiled, dirty, filthy, full of grime.