دیکشنری فارسی

guarantor

UKgærəntɔːr US'gerən'tɔ:

معنی فارسی

ضامن ضمانت کننده کفيل متعهد تعهدکننده

معنی کامل و مثال‌ها

/gar´ǝn tôr´/n.

تضمین کننده، متعهد رسمی، ضامن

مترادف‌ها

noun
(Low.) Warrantor.

واژه‌های دیگر با معنی «ضامن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن