دیکشنری فارسی

guiltless

UKgiltləs

معنی فارسی

بي گناه بي تقصير بي بزه تهي عاري فاقد

معنی کامل و مثال‌ها

/-lis/adj.

بی گناه، معصوم، بی اطلاع از

he was guiltless of the plot

او در توطئه دست نداشت.

مترادف‌ها

adjective
Innocent, sinless, spotless, unspotted, unpolluted, immaculate, unsullied, untarnished, blameless.

واژه‌های دیگر با معنی «بي گناه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن