gurge معنی فارسی گرداب معنی کامل و مثالها /gu_rj/n.● (مهجور) گرداب، چرخاب واژههای دیگر با معنی «گرداب» vortex گرداب، حلقه، پيچ vortices گرداب، حلقه، پيچ votexes گرداب، حلقه، پيچ whirlpool گرداب gulfy پر گرداب vortiginous گرداب وار، حلقه اي، پيچ پيچ eddied گرداب کوچک، دوديامه پيچنده، پيچيدن eddies گرداب کوچک، دوديامه پيچنده، پيچيدن eddy گرداب کوچک، دوديامه پيچنده، پيچيدن maelstrom گرداب بزرگ، (در کرانه باختر نروژ)