دیکشنری فارسی

gymnast

UKdʒimnæstikɑːliː US'dʒımnəst

معنی فارسی

ورزشکار اهل زورخانه ويژه کاردرورزش

معنی کامل و مثال‌ها

/jim´nast´/n.

● ژیمناست، ورزشکار ژیمناستیک

تعریف انگلیسی

noun
  1. an athlete who is skilled in gymnastics

مترادف‌ها

noun
Athlete, adept at gymnastics or athletics.

واژه‌های دیگر با معنی «ورزشکار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن