sportman معنی فارسی ورزشکار واژههای دیگر با معنی «ورزشکار» gymnast ورزشکار، اهل زورخانه، ويژه کاردرورزش athlete ورزشکار، پهلوان (ورزش)، زورآور jock ورزشکار athlete heart قلب ورزشکار sportswoman زن ورزشکار. hotdog ورزشکار ممتاز tracksuit عرقگير ورزشکار athletic suporters وسايل محافظتي ورزشکار sullivan award جايزه سوليوان براي بهترين ورزشکار آماتور، سال buirdly قوي بنيه، ورزشکار.