habile معنی فارسی زرنگ ماهر چالاک زبردست معنی کامل و مثالها /hab´il/adj.● (نادر) ماهر، زبردست واژههای دیگر با معنی «زرنگ» adroit زرنگ، زبر دست، زيرک shiftier زرنگ، دست وپادار، با تدبيرحيله گر shiftiest زرنگ، دست وپادار، با تدبيرحيله گر shifty زرنگ، دست وپادار، با تدبيرحيله گر clever زرنگ، زيرک، با استعداد outthink زرنگ بودن از، باهوش تردرآمدن از، گول زدن outwit زرنگ بودن از، باهوش تردرآمدن از، گول زدن go getter شخص فعال و زرنگ. vivace سرزنده، زرنگ، خوشحال. city slicker شهري، زرنگ، رند.