دیکشنری فارسی

shifty

UKʃiftiː US'ʃıftı

معنی فارسی

زرنگ دست وپادار با تدبيرحيله گر فريب اميز

معنی کامل و مثال‌ها

/shif´tē/adj.

دغلباز، حرف عوض کن، بدقول، زیر حرف خودزن، حاشاگر

(نادر) مبتکر، با تدبیر، زبل

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characterized by insincerity or deceit; evasive “a devious character” “shifty eyes”
  2. changing position or direction “he drifted into the shifting crowd” “their nervous shifting glances” “shifty winds”

واژه‌های دیگر با معنی «زرنگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن