had
UKhædətʃæt
UShæd
معنی فارسی
داشت دارابود ناگزيربود عقيده داشت جلب کرد گذاشت بلدبود
معنی کامل و مثالها
/had/vt.
● (زمان گذشته و اسم مفعول: have) داشت، داشتم، داشتی، داشتید، داشتند، داشتیم
Abbas Gholy Khan had a son
داشت عباسقلی خان پسری