دیکشنری فارسی

had

UKhædətʃæt UShæd

معنی فارسی

داشت دارابود ناگزيربود عقيده داشت جلب کرد گذاشت بلدبود

معنی کامل و مثال‌ها

/had/vt.

● (زمان گذشته و اسم مفعول: have) داشت، داشتم، داشتی، داشتید، داشتند، داشتیم

Abbas Gholy Khan had a son

داشت عباسقلی خان پسری

واژه‌های دیگر با معنی «داشت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن