دیکشنری فارسی

haggardly

UKhægədliː

معنی فارسی

فرسوده نزار لاغر رام نشده لاغرنما داراي چشمان فرورفته

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a haggard manner “she looked haggardly out of her tent” “Derived from adjective: haggard”

واژه‌های دیگر با معنی «فرسوده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن