دیکشنری فارسی

halted

UKhɔːltid US'hɔltəd

معنی فارسی

ايست درنگ مکث سکته درنگ کردن سکته داشتن ترديد عاجز تامل

واژه‌های دیگر با معنی «ايست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن