handcuffs
US'hænd'kʌfs
معنی فارسی
دست بند بخو بخوکردن دست بندزدن (به)
دست بند بخو بخوکردن دست بندزدن (به)
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن