دیکشنری فارسی

hard to please

معنی فارسی

مشکل پسند نازک نارنجي سخت راضي شو

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (of persons) "his father was a hard-to-please taskmaster" “was very hard to please”

واژه‌های دیگر با معنی «مشکل پسند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن