miminy piminy معنی فارسی مشکل پسند دير پسند خودساز واژههای دیگر با معنی «مشکل پسند» hard to please مشکل پسند، نازک نارنجي، سخت راضي شو f.in taste مشکل پسند، دقت گير finical خودساز، جلوه فروش، مشکل پسند fastidious دقت گير، باريک بين، مشکل پسند picksome دقت گير، باريک بين، مشکل پسند finicking خودساز، جلوه فروش، مشکل پسند nice دقت گير، باريک بين، نکته گير